close
چت روم
X بستن تبليغات
Code Center
دانلود رمان

  • موضوعات
    خبرنامه
      براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    مطالب تصادفی
    پیوندهای روزانه
    درباره : جدیدترین رمان ها , دانلود رمان , رمان عاشقانه ,
    بازدید : 521 ♥ تاریخ : دوشنبه 11 خرداد 1394 زمان : 14:16 ♥

    رمان جدید و خوانده نشده کی فکرش رو می کرد قسمت 11 (آخر)

    رمان جدید و خوانده نشده کی فکرش رو می کرد قسمت 11 (آخر)

    رمان جدید و خوانده نشده کی فکرش رو می کرد قسمت 11 (آخر)

    رمان جدید و خوانده نشده کی فکرش رو می کرد قسمت 11 (آخر)

    رمان جدید و خوانده نشده کی فکرش رو می کرد قسمت 11 (آخر)

    یه نگاه به بردیا انداختم و گفتم:
    ـ یه هفته شده ها... 
    سرشو تکون داد و گفت:
    ـ بیخیال... زندگیتو بکن... یه هفته دیگه هم صبر کن بعد قشنگ برو جوابشو بده... 
    لبخندی زدم و گفتم:
    ـ هنوز دلخوری!
    سرشو تکون داد، دستمو از تو جیب پالتوم در آوردم و انداختم تو بازوش، بعد گفتم:
    ـ خوب چیکار کنم؟ دلم واسه مامانم تنگ شده مامانتو دیدم!................................................................

    یه نگاه عاقل اندرسفیه بهم انداخت، یعنی « خر خودتی » لبخند زدم و گفتم: 
    ـ حالا فقط مامانم که نه... دلم واسه داداشام ـ پرهام و پارسا و پاشا ـ تنگ شده، بعد واسه بابام... واسه ثمین و غزال، واسه دوستام، واسه خاله ام... کلاً دلم تنگ شده دیگه!
    یه کم دیگه خیره بهم نگا کرد که گفتم:
    ـ اه... بردیا اینجوری نیگام نکن، خوب دلم واسه مسیحم تنگ شده دیگه! دلم واسه این همه آدم تنگ شده میخوای واسه مسیح تنگ نشده باشه؟!
    لبخندی زد و به راهش ادامه داد، گفتم:
    ـ واست تند تند ایمیل میفرستم!!
    لبخندی زد و گفت:
    ـ مطمئنم منو زود یادت میره!
    شونه امو با بیخیالی بالا انداختم و گفتم:
    ـ پس برگشتم همه چیزو تعریف میکنم!
    بینیمو کشید و گفت:
    ـ جرأت داری تعریف نکن! فقط یه سفارش واست دارم!
    برگشتم طرفش و گفتم:
    ـ چی؟!!
    یه چهره ی مظلومی به خودش گرفت و گفت:
    ـ میری اصفهان واسم گز میاری؟!!!!! 
    خندم گرفته بود، گفتم:
    ـ اوه... همچین خودشو مظلوم میکنه گفتم چی میخواد، باشه واست گز میارم! دیگه چیزی نمیخوای
    سرشو به نشونه ی منفی تکون داد و گفت  ادامه مطلب بروید



    برچسب ها : نویسنده رمان , نویسنده رمان کی فکرش رو می کرد , دانلود رمان جدید , رمان کی فکرش رو می کرد قسمت اخر , قسمت 10 رمان کی فکرش رو می کرد , رمان های سال 94 , رمان وبلاگ , رمان جاوا , رمان اندروید , رمان های پرطرفدار , رمان احساساتی ,
    نویسنده : مسعودنظر بدهید ()

    درباره : دانلود رمان ,
    بازدید : 129 ♥ تاریخ : چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 زمان : 23:16 ♥

    دانلود رمان واقعا جدید و خوانده نشده عسل تلخ

    دانلود رمان واقعا جدید و خوانده نشده عسل تلخ

    دانلود رمان واقعا جدید و خوانده نشده عسل تلخ

    دانلود رمان واقعا جدید و خوانده نشده عسل تلخ

    دانلود رمان واقعا جدید و خوانده نشده عسل تلخ

    خلاصه رمان

    نیگاش کن مرده شور برده رو چه جوری غور کرده هیچوقت مثل ادم نمیمونه که
    محترم: ولش کن بابا چه توقعی ازش داری روز روزشم با یه من عسل نمیشه چشیدش چه برسه به حالا که جینیگیلی مستونش داره میره راضیه که ان دو را میپایید نیشش تا بناگوش باز شد طوری که لب و لوچه اش دندان های زرد و فاصله دارش را ریخت بیرون شرکت سرش غر زد تو دیگه چته هار شدی؟پتیاره قرشمال
    راضیه میل بافتنی را کنار انداخت و با خلق تنگ جواب داد وا چرا دق و دلیتو سر من خالی میکتنی دلت
     


    برچسب ها : رمان عاشقانه , رمان جدید عسل تلخ , خواندن رمان عسل تلخ , رمان عاشقانه عسل تلخ , دانلود رمان کوتاه عسل تلخ , دانلود رمان با فرمت اندروید , رمان برای تبلت , رمان برای گوشی , سایت رمان عاشقانه , رمان جذاب , رمان مخصوص گوشی موبایل آندروید , رمان های جدید , کتاب رمان موبایل مخصوص آندروید(nEw) , رمان جدید , رمان عسل تلخ , رمان آندروید , دانلود کتاب و رمان , دانلود کتاب ,
    نویسنده : مسعودنظر بدهید ()

    درباره : دانلود رمان ,
    بازدید : 599 ♥ تاریخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 زمان : 23:0 ♥

    امروز دانلود رمان چشمانی به رنگ عشق رو کههمین حالا اماده کردیم رو

    گذاشتم برای دوست داران عزیز رمان

    Cheshmani Be Range Eshgh دانلود رمان چشمانی به رنگ عشق | mojgan 19 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

    برای دانلود این رمان ادامه مطلب بروید



    برچسب ها : رمان , رمان جدید , داستان , داستان جدید , رمان عاشقانه , رمان جدید چشمانی به رنگ عشق , دانلود تمام قسمت رمان چشمانی به رنگ عشق , چشمانی به رنگ عشق رمان ,
    نویسنده : مسعودنظر بدهید ()

    درباره : دانلود رمان ,
    بازدید : 499 ♥ تاریخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 زمان : 22:0 ♥

    یک رمان بسیار جالب که اسمشم دزد وپلیس هس رو

    گذاشتم اینو که حتما دانلود کن که خیلی جالبه وپر محتوا

    هستش نظر خوبتم زار مارو خوشحال کن

    Dozd O Police دانلود رمان دزد و پلیس | parastoo n کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

    دانلود در ادامه مطلب



    برچسب ها : دانلود رمان , سایت رمان , رمان جدید , رمان دزدی , رمان جدید دزد و پلیس , رمان جالب دزد و پلیس , رمان عاشقانه دزد و پلیس , جدیدترنی رمان ها , رمان پلیس , رمان دزد , رمان جدایی , رمان عشقی ,
    نویسنده : مسعودنظر بدهید ()

    درباره : جدیدترین رمان ها , دانلود رمان , رمان عاشقانه ,
    بازدید : 327 ♥ تاریخ : دوشنبه 30 تير 1393 زمان : 5:0 ♥


    سلام خدمت دوستان گلم امروز رمان کی فکرشو میکرد قسمت 11 رو اماده کرده ایم

    این رمان رو من همشو خوندم دیدم خیلی جالب هس برای شما قرار داده ایم

    حتما بخونید نظر یادتون نره

    یه نگاه به بردیا انداختم و گفتم:
    ـ یه هفته شده ها... 
    سرشو تکون داد و گفت://////////////////
    ـ بیخیال... زندگیتو بکن... یه هفته دیگه هم صبر کن بعد قشنگ برو جوابشو بده... 
    لبخندی زدم و گفتم:/
    ـ هنوز دلخوری!///////////////////
    سرشو تکون داد، دستمو از تو جیب پالتوم در آوردم و انداختم تو بازوش، بعد گفتم://///
    ـ خوب چیکار کنم؟ دلم واسه مامانم تنگ شده مامانتو دیدم!..

    یه نگاه عاقل اندرسفیه بهم انداخت، یعنی « خر خودتی » لبخند زدم و گفتم: 
    ـ حالا فقط مامانم که نه... دلم واسه داداشام ـ پرهام و پارسا و پاشا ـ تنگ شده، بعد واسه بابام... واسه ثمین و غزال، واسه دوستام، واسه خاله ام... کلاً دلم تنگ شده دیگه!م:



    برچسب ها : رمان , رمان جدید , کی فکرش رو می کرد , رمان جدید کی فکرش رو می کرد , دانلود رمان کی فکرش رو می کرد , رمان کی فکرش رو می کرد قسمت 11 , کی فکرش رو می کرد قسمت یازده , رمان کی فکرش رو می کرد قسمت یازده , رمان کی فکرش رو می کرد قسمت11 , دانلود تمام قسمت رمان کی فکرش رو می کرد , رمان در فایلpdf , رمان جدید عاشقانه , جدیدترین رمان ها , دانلود رمان دخترانه , رمان اندروید , رمان کی فکرش رو می کرد مرداد93 , رمان کی فکرش رو می کرد93 , جدیدتین رمان کی فکرش رو می کرد ,
    نویسنده : مسعودنظر بدهید ()

    درباره : رمان , جدیدترین رمان ها , دانلود رمان ,
    بازدید : 509 ♥ تاریخ : دوشنبه 09 تير 1393 زمان : 18:0 ♥

     





    دانلود رمان رنگ سرخ عشق اثر ر. اعتمادی



    بخشی از این رمان :


    ساعت دقیقا یازده شب بود.نخستین باران پائیزی چهره غبارآلوده وچرک تهرانم رابا نم نم شاعرانه اش می شست.آسفالت خیابان پهن وعریضی که هتل شرایتون رادر آغوش رطوبت زده اش می فشرد سخاوتمندانه انعکاس نور فلورسنت ها را درمعرض نمایش می گذاشت.خیابان کاملا خلوت به نظرمی رسید جزچند اتومبیل گرانقیمت وتاکسی های مخصوص هتل هیچ عابری به چشم نمی آمد.دراین لحظه یک مذد همراه با دختری جوان ازحلقه درشیشه ای هتل بیرون آمد.مرد سی وسه چهارساله بلندقامت وشیک پوش بود ونرمشی که مخصوص ورزشکاران رشته های مدرن ورزشی است درحرکاتش دیده می شد اوبا ادب وفروتنی خاص مردان امروزی دخترهمراهش رابه سمت اتومبیل تویوتای شش سیلندرش هدایت کرد.دخترهمراهش هم بلند قامت وشاید دوسه سانتی متر ازاو کوتاه تر می زد. کشیده وظریف بود بااینکه روپوش بلندی برتن داشت تناسب اندامش برای هردختریا بانوی جوانی هم غبطه انگیز بود.بی جهت نبود که همکاران ودوستان دانشجویش در دانشکده معدن به او لقب پری داده بودند. شاید هم حق باهمشاگردیهایش بودبه خصوص که حرکات نرم ولطافت رفتارش هم باخلق وخوی متعادل او هماهنگی داشت.پری باهمه ظرافت ولطافت ظاهری اش روی صندلی جلو اتومبیل نشست و مردجوان اتومبیل رابه حرکت انداخت وخیلی زود وار خیابان قدیمی وپردرخت تهران ولیعصر شد.اوبرای تکمیل فضای شاعرانه این دیدار شیرین شبانه دکمه ی سی دی اتومبیل رافشرد وآهنگ نرم واحساساتی غریبه ای در نیمه شب با صدای مشهور خواننده ی قرن20 فرانک سیناترا که مناسب آن شب رویا برانگیزشان بود درفضای اتومبیل پیچید.مردجوان نگاه کاملا شناخته شده آدمهای عاشق به نیمرخ ظریف همراهش انداخت ونیم نگاهی به آینه عقب اتومبیل.بله! اتومبیل بنزی که چندشب بود اورا باسماجت آمیخته با پررویی تعقیب می کرد باحفظ یک فاصله 50 60متری بدنبالش راه افتاده بود.مرد بی آنکه خونسردی اش رااز دست بدهد دوباره نگاهی عاشقانه به مسافر زیبا ونرم ولطیفش انداخت وبالحن بسیار خودمانی گفت:نسیم!






    برچسب ها : دانلود رمان , دانلود رمان رنگ سرخ عشق , رمان هاي عاشقانه , دانلود رمان هاي عاشقانه , رمان جديد , رمان ايراني , دانلود رمان ترسناك , همه چيز درباره رمان , رمان جديد ايراني , رمان خارجي , رمان هاي زيباي سال , بهترين رمان سال ,
    نویسنده : mohammadنظر بدهید ()

    درباره : رمان , دانلود رمان ,
    بازدید : 251 ♥ تاریخ : دوشنبه 09 تير 1393 زمان : 17:0 ♥




    دانلود رمان جن نامه اثر هوشنگ گلشیری





    بخشی از این رمان :



    پدر را در سال 1334 بازنشسته كردند. معمولا یكراست به خانه نمیآمد. دوچرخه داشت و اگر تابستان بود و آخر برج، توی خرجیناش یك خربزه بود و گاهی دو هندوانـﮥ كوچك. باچرخ جلو در را، كه جز شبها بسته نمیشد، چهارتاق باز میكرد و همانجا، میان شیر آب و در، تكیه میداد و قفل میكرد. هندوانهها یا خربزه را _اگر آخر برج بود_بیرون میآورد و زیر شیر آب میگذاشت. شیر را كه روشان باز میكرد، دست و روش را میشست و بعد سر شلنگ را در شیر فرو میكرد و آن سرش را روی هندوانهها یا خربزه میزان میكرد.

    آبپاشی حیاط كار خودش بود. از بالای حیاط شروع میكرد و از گوشـﮥ‏ راست. دیوارها را همیشه در نوبت دوم میشست. پدر آب میریخت و مادر ـاگر نان نمیپختـ جارو بهدست، با دو پای پدر و پشنگههای آب و آبشرﮤ خاكآلود و پردوده همپا میشد. سه روز یكبار نوبت خواهر بزرگتر بود كه آنوقتها سیزده، چهارده سالش بود؛ اما از بس فشار آب قوی بود و كف سیمانی حیاط را پدر شیبدار درست كردهبود و آبشرهها از اینجا و آنجا از او جلو میزد، داد پدر را درمیآورد: بجنب، دختر!

    دورتادور باغچه را پدر باریكـﮥ‏ جویی سیمانی درست كردهبود و بعد هم آجرهایمربع را لوزیوار، دورتادور، در خاك باغچه نشاندهبود. آب كفكرده و پردوده اول جوی را پر میكرد و بعد از روی زاویههای قائم میان لوزیها نم آبی به باغچه میریخت و هنوز یك كف دست را ترنكرده، پدر داد میزد: ببین، چيكار كرد؟








     



    برچسب ها : دانلود رمان جن نامه , چن نمامخ , جن نامه , رمان ايراني , دانلود رمان ايراني , دانلود رمان ترسناك , رماني زيبا , رمان زيبا , رمان هاي متفاوت , ترس را احساس كنيد , همه چيز در باره ي جن ها , دانلود رمان جن نامه اثر هوشنگ گلشیری , دانلود رمان هاي هوشنگ گلشيري , مجموعه رمان هاي هوشنگ گلشيري ,
    نویسنده : mohammadنظر بدهید ()

    درباره : دانلود رمان ,
    بازدید : 313 ♥ تاریخ : پنجشنبه 05 تير 1393 زمان : 18:0 ♥



    دانلود رمان ژالاب اثر ناهید سلیمانی





    بخشی از این رمان :


    موهای رویا که بلندی آن تا کمرش می رسید را کشیدم و گفتم: «حالا کی می روید؟»
    رویا بافته موهایش را از دستم بیرون کشید و کش آن را سفت کرد. بعد سرش را تکان داد که یعنی: «نمی دانم» خیلی غصه می خوردیم. مخصوصا من که جز رویا دوست صمیمی دیگری نداشتم. دو ماه بود که پدر رویا برای کار به شهرستان رفته بود. حالا بعد از دو ماه دوری برگشته و گفته که کار و بارش حسابی گرفته. خانه ای هم اجاره کرده که رویا و مادرش را با خودش ببرد. فکر می کردم امسال تابستان خوبی داشته باشیم، با هم می گفتیم، می خندیدیم و حسابی شاد بودیم. ما که برای مسافرت به جایی نمی رفتیم. یعنی هیچ وقت نمی رفتیم. همیشه در خانه بودیم. مامان صدا کرد: «فیروزه! بیا آب بریز بچه را بشورم!» از رویا خداحافظی کردم و دویدم. بچه، داداش کوچکم علی بود. روزی دو – سه بار باید با آفتابه آب می ریختم تا مامان بشوردش. یک بار بدنش زخم شده و دکتر گفته بود باید بدنش را روزی چند بار با آب گرم بشوییم و پماد بزنیم تا زخم هایش خوب شود. وقتی آب می ریختم صورتم را آن طرف می گرفتم تا حالم به هم نخورد. ولی علی پاهایش را تکان می داد و کیف می کرد. مامان دائم می گفت: «بچه آرام! الان نجسم می کنی!» یک غر هم به من زد که: «فیروزه، روی دستم آب نریز، روی پای بچه بریز!»
    علی را بغل کردم و بردم تو اتاق تا مامان کهنه هایش را دم حوض بشوید. چه قدر خوب می شد اگر علی همسن رویا بود تا با هم بازی می کردیم، آن وقت از رفتن رویا این قدر غصه نمی خوردم.

     



    برچسب ها : دانلود رمان ژالاب , دانلود رمان , رمان ايراني , رمان خارجي , رمان عاشقانه , ژالاب ,
    نویسنده : mohammadنظر بدهید ()

    درباره : رمان , جدیدترین رمان ها , دانلود رمان ,
    بازدید : 2607 ♥ تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1393 زمان : 13:0 ♥

     


    دانلود رمان خواب زمستانی اثر گلی ترقی



    بخشی از این رمان :


    از یک جا باد می آید، از درز پنجره ها، از زیر در، از یک سوراخ نامریی. زمستان آمده، به این زودی. زمستان ها با هم بودیم؛ من، هاشمی، انوری، عزیزی، احمدی، مهدوی و البته آقای حیدری.
    چه زود گذشت. هفتاد و پنج سال، یا هفتاد و هفت یا بیشتر. نمی دانم. حساب روزها و سال ها از دستم در رفته. دو سال کم تر، دو سال بیشتر، چه فرقی می کند؟ پیری از کی شروع شد؟ از کی مرگ حضور خودش را تایید کرد؟
    یک روز یک نفر گفت: « پیرمرد مواظب باش نیفتی.» پشت سرم را نگاه کردم و گفتم: « آره، مواظب باش نیفتی.» برگشتم تا هر که بود دستش را بگیرم. ماتم برد. از خودم پرسیدم « با منه؟» باورم نشد و گذشتم.
    آقای حیدری می گفت « اووه، کو تا چهل سالگی. حالا حالاها مونده، یه قرآن مونده، شایدم هیچ وقت نیاد، هیچ وقت.»
    چه سرمایی. چه سوزی. دنیا دارد یخ می زند. دنیا دارد به همراه من یواش یواش می یمرد. چراغ را روشن می کنم. صندلیم را به بخاری می چسبانم. می نشینم و پتو را به دور خودم می پیچم.



    برچسب ها : رمان , رمان عاشقانه , رمان زيبا , دانلود رمان , اثرات زيبا , بهترين رمان هاي ايراني , دانلود رمان خواب زمستانی , دانلود نوشته هاي گلي ترقي , نوشته هاي گلي ترقي , رمان هاي خنده دار , زندگي در شرايط سخت ,
    نویسنده : mohammadنظر بدهید ()

    درباره : رمان , دانلود رمان ,
    بازدید : 933 ♥ تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1393 زمان : 12:0 ♥

     

    دانلود رمان رویای بهشت اثر مرجانه فتحی




    بخشی از این رمان :


    باورکنید من بی گناهم من فقط مجری قانون افسانه ای شما بوده ام چرا تهمت به پیشونی می می زنیدکه همه چیزش را باخته دختریش و جو ونیش و حتی تمامی احساسات و عواطفش را من نمی حوام کسی از روی ترحم برام اشک ماتم بریزه. می خواهم همه درکم بکنن و حتی برای یک لحظه هم که شده خودشون را جای من بگذارن و تصورکنن که در چنین شرایطی چه کاری می کردن. دست هام و روی صورتم گذاشتم و بی اختیار شروع به گریه کردم. تو حال خودم نبودم و نمی فهمیدم چی دارم می گم. از خودم دفاع می کنم یا اعتراف.صدای قاضی یک بار دیگه من و به خودم آورد که مثل همه جلسات دادگاه با صدای بلند داد می زد و می گفت: خانم ریاحی چرا سفسطه می کنید شما توی جنگل که زندگی نمی کردید همه جا قانون هست شما باید حقی راکه خود تون دم از اون می زنید را از طریق قانون می گرفتید. دیگه نتونستم طاقت بیارم مزخرف می گفت. این باربی توجه به حرف حایش با لحن تندتری گفتم ازکدوم قانون حرف می زید مگه توی قانون شما تقاص دل شکسته هم ‏گرفته می شه !؟ تقاص اشک های ریخته شده، رنج ها و شادی های از دست رفته چی؟ شما می تونستد با اون قانون کزایی تون جوونی من و به من برگردونید؟آمال و آرزوهام را چی؟







    برچسب ها : دانلود رمان , رمان ايراني , رمان هاي جديد , رمان عاشقانه , رمان , رمان هاي زيبا , رمان هاي خارجي , دانلود رمان هيجان انگيز , رمان هاي درام , زندگي نامه بازيگران , دانلود رمان رویای بهشت , روياي بهشت , دانلود رمان هاي مرجانه فتحي , مرجانه فتحي ,
    نویسنده : mohammadنظر بدهید ()

    شماره صفحه
    تعداد صفحات : 2
    
    اطلاعات
    • آمار کاربران
    • افراد آنلاین : 16
    • اعضای آنلاین : 0
    • تعداد اعضا : 38

    • عضو شوید
    • ارسال کلمه عبور




    • آمار مطالب
      کل مطالب : 9446
      کل نظرات : 1696

    • آمار بازدید
    • بازدید امروز : 744 نفر
    • باردید دیروز : 21,545 نفر
    • بازدید هفته : 68,696 نفر
    • بازدید ماه : 79,157 نفر
    • بازدید سال : 79,157 نفر
    • بازدید کلی : 79,157 نفر
    • ورودی امروز گوگل : 0 نفر
    • ورودی گوگل دیروز : 62 نفر

    آرشیو
    ایدی تلگرام جهت تماس با مدیر سایت masoud447@